نگاهي دگربار به پژاك

گروه ها و احزابی با ایده و افکار متفاوت در سرتاسر جهان بوده و هستند که چه بسا در آغازِ کار مبارز و آزدیخواه بوده اند اما به مرور زمان و به علت تغییرات محیطی و سیاسی و ایجاد تحولات در مدیریت و گروه رهبری یا ارتباط سازی با قدرتهای محلی، منطقه ای و حتی جهانی (از سر اجبار یا نیاز) و مهمتر از همه تداوم چندین سال مبارزه و تحقق نیافتن اهداف و ناتوانی در تئوریزه کردن این شکست و در نتیجه بروز خستگی و یأس در بدنه آنها به طور عموم، از خط مشیء و اهداف اصلی خود منحرف شده و بعد از طی چندین سال به یک گروه مافیایی، تروریستی یا مجموعه ای پاسیف مبدل گشته اند. هر کدام از مولفه های فوق اگرچه متفاوت از هم و هر کدام موضوعی جداگانه است اما تاثیرات آن در یک ساختار مشخص بسان حلقه های یک زنجیر و به صورتی به هم پیوسته بروز می نماید. لذا اهداف نخستین و و شاید خیرخواهانه ی وهله های اولِ یک گروه یا جریان دلیل و برهانی بی خدشه برای عدم انحراف این جریانات در طول سالیان نیست.
اگرچه بدواً اهداف و فعل آنها حداقل در محدوده فکری خویش مقدس و مثبت تلقی شده و به نام خدمت یا نجات گروه یا قشری خاص صورت گرفته است اما تدریجاً تنها لعاب و پوسته این اهداف را با خود حمل کرده اند تا بهانه ای باشد برای تداوم افعال و اهداف منحرف (به معنای دور شدن از اهداف اصلی) شده اشان.حزب مارکسیست لننیست PKK یا حزب کارگران کردستان با مشی مبارزات مسلحانه و چریکی را شاید یکی از آخرین بازماندگان عصر انقلابات کمونیستی قرن بیستم به شمار آورد که به دلیل فقر فرهنگی دیکتاتوری سکولاریستی حاکم بر پاره ای از کردستانات هنوز به حیات واپسین خود ادامه داده و هر روز جهت حفظ بقا ،در لباس و شکل به روز تری ، می خواهد خود را به نمایش بگذارد . PKK و ارگانهای مربوطه (پژاک خصوصاً) طبق اصول سانترالیسم دموکراتیک حاکم بر جریانات چپ کمونیستی ،دارای نوعی تقدس مابی و پرستش رهبریت به شیوه ی استالینی و کره ی شمالی بوده و از سیستم خاص این جریانات جهت پیشبرد اهداف خود سود می جویند.
همانگونه که از شخص عبدالله اوجالان نقل می شود: ” PKK با من آغاز و به من ختم می شود”. در همین زمینه و به تعبیر برخی نویسندگان و صاحب نظران رابطه مابین اوجالان و مابقی، رابطه ای میان شیخ و دراویشی می باشد.
پژاک هم که شفاهاً خود را مستقل می نامد، تنها از یک بُعد خود را پیرو و در نتیجه هم پیمان PKK می داند و آن پیروی از عبدالله اوجالان است. یعنی مواد درسی همان مواد، قالب فکری همان قالب و امر قدسی همان امر قدسی است و نتیجتاً سوابق این ایدئولوژی مردود و شکست خورده (با استناد به از هم پاشیدن شیرازه آن و عملکرد یک دهه اخیر) به درویشِ بنده شده دیکته می کند که زندگی را فدای عبدالله اوجالان کردن افتخار آمیز، طبیعی و سوختنی تاریخی است لذا تا آزاد شدن وی و تحقق اهداف منحرفه باید جان داد.
در اسناد افشا شده ویکی لیکس به این نکته اشاره شده که پس از آشکار شدن رابطه مستقیم پژاک و PKK برای آمریکا و اینکه این دو یکی هستند آن را در لیست سیاه خود قرار داد ولی این در حالیست که اسرائیل نیازمند آن است به صورت مقطعی این ارگان را بر ضد ایران بکار گیرد.
بر اساس گزارشات سالیانه ای که پلیس بین الملل در مورد جابجایی و حمل مواد مخدر و ورود آن به اروپا منتشر می کند در میابیم که بیشتر از نیمی از مخدرات وارده به این قاره از طریق ترکیه است، در یکی از همین گزارشات به این نکته اشاره شده است که بالغ بر ۱۷۸ تشکیلاتی PKK و پژاک در کار ترانزیت مواد از افغانستان تا ترکیه و از آنجا به درون خاک اروپا دست دارند و حتی این بازار سیاه را هم قبضه کرده اند، یعنی در کار مافیایی نیز دیدگاهی ایدئولوژیکی حاکم است، همانگونه که بیشتراحزاب و جریانات کُردی را نامقبول و حتی مردود و ساخته دست اجانب و … می دانند و می خواهند خود یکه تاز میدان باشند در کار بازار سیاه نیز همین گونه عمل می کنند. یعنی باید رقیب و مانعی وجود نداشته باشد. لیک پرسش این است در کشتن چند توزیع کننده و خورده فروش مواد از طرف پژاک و کار ترانزیت بیشتر از نیمی از مواد مخدر اروپا از طرف PKK و متعلقات آن چه سنخیت و توضیحی وجود دارد؟
در اوایل سال جاری میلادی وزارت خزانه داری ایالات متحده آمریکا ۵ تن از سران PKK را در لیست سیاه تاجران مرگ قرار داد از جمله: دوران کالکان، آدم اوزون، جمیل باییک و رمزی کارتال. پولشوئی و راه های نامتعارف کسب در آمد اتهاماتی است که دادگاه های متعدد اروپا در مورد PKK مطرح کرده اند.
اما پولِ هنگفتی که با این تجارت بزرگ حاصل می شود کجا می رود؟ اگر واقعاً صرف مبارزه و کارهای آزادیخواهانه می شد بدون شک بازتاب افعال PKK مثل امروز نبود، این پولهای هنگفت فقط در همین چرخه بازار سیاه در گردش است و هر روز به میزان آن افزوده می شود .
به گفته برخی مدافعان اعمال نامتعارف و نامشروع PKK این است که برای بقای خود به پول نیاز دارد و از سر ناگزیر به این کار روی آورده است، من نیز با این نظر موافقم اما دو نکته را نیز به آن اضافه می کنم:
I. هر حزبی به منبع مالی نیاز دارد اما این دلیل بر این نیست که برای بدست آوردن پول (بقای خود) بقای دیگری را بگیرد. اخاذی از خوانندگانی مانند ابراهیم تاتلیس و در صورت سر باز زنی از پول دادن اقدام به ترور وی. پس وقتی کار به اینجا رسید حزب به معنای کلمه از این احزاب سلب و می بایست واژه باند مافیایی به آن تعلق گیرد.
II. شاید بتوان گفت تا قبل از دستگیری اوجالان بتوان این معادله را ترسیم کرد که اعمال نامتعارف و تجارت مواد مخدر در خدمت PKK و پیشبرد آن بوده است اما در آن شکی نیست که بعد از دستگیری ایشان معادله تماماً عکس شده است و به این صورت در آمده که PKK در خدمت اعمال نامتعارف و نامشروع سران آن قرار گرفته است.